تبلیغات شما اینجا
بستن تبلیغات [X]
putstudents89
putstudents89

می‌خواهم با تو بخوابم
پهلو به پهلو
موهایمان پیچیده در هم
و دهان‌ات بالش‌ام باشد
می‌خواهم با تو بخوابم
پشت به پشت
بدون نفسی که جدایمان کند
بدون کلمه ای که پریشان‌مان کند
بدون چشم‌هایی که دروغ بگویند
عریان
می‌خواهم با تو بخوابم
سینه به سینه
مشتاق و عرق ریزان
و می‌خواهم
بدرخشد تنم از هزاران لرزه
و از پا بیافتم
در نشئگی رخوتی دیوانه
و دراز بکشم در سایه ات
و تنم چکش بخورد از زبانت

و بمیرم از شادی

جویس مانسور





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 254 ،

...و در شرم خیابان
و در اندوه میدان
- خیابانی که می‌شد:
رهایی‌راهِ سبزِ راهیانِ عشق باشد
و میدانی که می‌شد
جایگاه ایمن تندیس آزادی
فراز دست‌های دوستی باشد-
غریب و بسته و ناکام،
گریانند.
و یاران
یاوران
تبار مهربانان با صدا و نور
فصول ممتد بد را
نگفته آری و
مانده به هوشیاری
اسیر دخمه‌های ساکت و نمور
از دیسال
تا امسال
سبوی زهرهای زخم‌های باشکوه سینه‌هاشان را
به‌نام صبح آزادی
چه نوشانوش
گوشاگوش
نوشانند...

« ایرج جنتی عطایی »




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 235 ،

خیلی‌ها خود را برای جنگ آماده می کنند.
                                                       لازم است.

دیگران خود را برای جهان آماده می‌کنند،                                                       ضروری است.

بعضی‌ها خودشان را برای مرگ آماده می‌کنند                                                       طبیعی است.

تو خودت را برای عشق آماده می‌کنی
                                   و چقدر بی‌دفاعی                                                       در برابر جنگ،                                                                در برابر جهان،                                                                               در برابر مرگ.


هلنا کورده‌رو

فروش Vpn

خرید vpn

buy vpn




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 244 ،

به که پیغام دهم؟ به شباهنگ، که شب مانده به راه؟ یا به انبوه کلاغان سیاه؟ به که پیغام دهم؟ به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟ یا به مرغان نوک چیده ی مرداب گناه؟ به که پیغام دهم؟ دست من، دست تو را می‌طلبد. چشم من، رد تو را می‌جوید. لب من، نام تو را می‌خواند. پای من، راه تو را می پوید. به که پیغام دهم؟ بی تو از خویش، تنفر دارم . دل من باز، تو را می‌خواهد. به که پیغام دهم؟ به که پیغام دهم؟


"شکیبایی لنگرودی"




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 238 ،

در انتهای زمستان

و ابتدای بهار مرور می‌کنمت‌!

تو را چو شاخه یک گل

نه خشک ... تازه و سبز!

درست در صفحه‌ی خوب آرزوهای کتاب زندگی‌ام

دخیل می‌بندم

خدا کند که بدانی چقدر دلتنگم

خدا کند که ببینی چقدر دلگیرم

در این مسیر بلند چه فرصت خوبی‌ست

دوباره رد شدنت

چه عیدی خوبی‌ست

دوباره آمدنت !

 

/از: لیلا مومن پور/




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 248 ،
2014-01-18

 

نگاه كن که غم درون دیده ام

                               چگونه قطره قطره آب میشود

                                      چگونه سایه سیاه سرکشم

 اسیر دست آفتاب میشود




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 244 ،
من در عجبم ز ظلم خواهیِ همه  

 

                          در باور ایمان شفاهیِ همه

 

یک فرد به جای همگان حرف زند!

 

یک تن برسد به پادشاهیِ همه

 

می سوزد و می سوزد و می سوزد و سوخت

 

این مُلک به افکارِ جناحیِ همه

 

باور نکنید هیچ کس غیر شما

 

چتری بزند به بی پناهیِ همه

 

رویای ملّونی است امّا پوچ است

 

ناقوس قطارِ بین راهیِ همه

 

من در عجبم ز اعتقادی که در آن

 

یک اشک ضُمان بی گناهیِ همه

 

یک عمر گناه و توبه ای در یک آن

 

بخشیده شود حُرِّ ریاحی همه ...

 

بد بودم وبد هستم وبد خواهم بود

 

تاریخِ گواهِ روسیاهیِ همه

 

ای نُخبه کُشان :چه رنگ بر کوسه زدید؟

 

این چیست درون تُنگ ماهیِ همه؟

 

تا کی ته دنیا ،به صَف ِلقمه ی نان

 

از این همه فعلِ اشتباهیِ همه

 

سر چشمه کجاست ؟آی اِی ایرانی...

 

سر کرده و عاملِ تباهیِ همه

 

من در عجبم از این سکوت همه کس!!

 

                       من در عجبم ز ظلم خواهیِ همه !!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 235 ،
2015-08-05

مرا ببوس!

بگذار جهان

شعر تازه ای بخواند.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 258 ،
اینل واترمن داستان آهنگری را می گوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است .
درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مردی باخدا شوی زندگیت بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر خرید vpn روحانی هیچ چیز بهتر نشده ! آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر زندگیش آمده است .اما نمی خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به این موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را یافت روز بعد که دوستش به دیدنش آمده بود گفت : در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم می دانی چطور این کار را می کنم ؟ اول تکه ای از فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بیرحمی سنگینترین پتک را بر می دارم و پشت سرهم بر آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم تا جاییکه تمام این کارگاه را بخار آب فرا می گیرد فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست پیدا کنم " یک بار کافی نیست "آهنگر مدتی سکوت کرد سپس ادامه داد " گاهی فولادی که به دستم می رسد این عملیات را تاب نمی آورد حرارت پتک سنگین و آ ب سرد تمامش را ترک می اندازد می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد "آنگاه مکثی کرد و ادامه داد " می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد .اما تنها چیزی که می خواهم این است : " خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود گیرم با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای بیفایده پرتاب نکن .



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 219 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 7509
  • بازدید امروز :6
  • بازدید دیروز : 0
  • بازدید این هفته : 22
  • بازدید این ماه : 85
  • تعداد نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 9
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه